دستام بوی الکل می ده...شاید الکل از فاسد شدن لبان گنهکارم جلوگیری کنه.
ریزش موهام تازگی ها چقدر زیاد شده...دیگه فاصله ی هیچ انگشتانی را بر نخواهد کرد...مامان میگه:کم تر چشاتو بکش عروسک خانم ،دور چشات چروک می افته...
بیشانی و دور لبام خط افتاده!
...
همه ی جونم بوی الکل میده!
...
" یک مرد از کنارم می گذره و به من نگاه نمی کنه"
...
یک مرد نگاهم را در نگاهش خفه می کنه!!!...
مامان،من می تر سم،می ترسم ظرافت نوک انگشتام هم ار بین بره!...مامان تو فکره.مامان همیشه تو فکره!
چه قدر سریع فاصله ی خودم و مامانو طی کردم.
"همه ی لباس هایم برایم تتنگ شده اند
نمی دانم خودم را کجا بگذارم
شاید سر راه"۱
مامان دیشب خواب دیدم که باکره ای باردارم...آه متاسفم که دختر خوبی نبوده ام تا یازده ستاره و ماه و خورشید هم زمان خواب هایم را منور سازنند!!!مامان این بچه ی تو بود که در بطن من جای گرفته بود!!!!...وخون خون وخون:به اندازه ی تمامی گناهان نکرده ام و به سرخی سیب حوا...و قی کردم و قی کردم و قی کردم به روی خواب های بدربزرگ هایم....
...وزجه ی نوزادی دیگر،چه قدر منزجر و چه قدر دخترانه!...و دستی از جنس بخار که به خواب هایم شکل و رنگ می دهد و بعد قطره قطره جلوی دیدگانم آب می شود و مرا میان فشار زایش که کمرم را دو باره می کند رها می کند.
مامان،دوباره نگرانه چون من بدون اجازه خواب دیدم. ...مامان می ترسه:اونا خواباتو از سرت بیرون می کشن و بعد سنگت می زنن.مامان تو فکره... مثه بچه گیام می چسبم به باش و لای چادرش قایم می شم... مامان مثله قدیما با چادرت برام یه خونه بساز تا برم زیرش.
"نخل و رمان،چشمه ی جوشان و فروهشته چشمان که مس نکرده ایشان را بیش از ایشان نه انسان و نه جنی...حوران برده نشینند در خیمه ها..."
خیلی خب مامان اخم نکن،می دونم عروسک ها اعتراض نمی کنن فقط وظیفشونو انجام میدن:شبا فاحشه هایی زیبارو و روزا خدمتگزاران نجیب فداکار...
اگه قراره یکی را ساکت کنی فقط جلوی دهانش را نگیر جلوی چشما و بینی اش را هم بگیر....نترس مامان...نترس دختر!محکم باش!
۱-کشتن همه ی سهراب ها/لیلا فرجامی
|
+| نوشته شده توسط
نوا در سه شنبه 30 آبان1385